غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

581

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

در اثناء راه به مرض صعب مبتلا گشت و خود را بهزار حيله ببلدهء مذكوره رسانيده درگذشت اركان دولت و اعيان حضرت بعد از اقامت مراسم تعزيت بموجبى كه وصيت كرده بود پسر بزرگترش ابو عبد اللّه محمد را قايم‌مقام پدر گردانيدند و چون ابو عبد اللّه در شرب شراب و ارتكاب ديگر معاصى از هرباب مبالغه نمود اتقياء امرا و عظماء نواب او را بعد از روزىچندار آن امر معاف داشتند و شعار اطاعت و انقياد برادرش يوسف بن عبد المؤمن ظاهر ساخته همت بر سلطنت او گماشتند ذكر ابو يعقوب يوسف بن عبد المؤمن القيسى يوسف بيشايبه تكلف پادشاهى بود كه جمال حالش بحليه فضل و كمال آراسته و ذات ملكى ملكاتش از خصال ظلم و ضلال پيراسته در تحصيل فنون فلسفه و حكمت ميل بسيار اظهار مينمود و در علم حديث آنمقدار مهارت داشت كه يكى از صحيحين را حفظ نمود و در وقت تكلم كمال فصاحت و بلاغت ظاهر ميكرد و بنفس نفيس در ضبط حراج مملكت شرايط سعى و اهتمام بجاى مىآورد ساير اطوار آثار او بغايت مرغوب بود و دنانير يوسفى در ديار مغرب بوى منسوب گرديد و از تاريخ امام يافعى مبين گشته كه چون ابو يعقوب مبانى دولت خود را مشيد گردانيد با صد هزار سوار متوجه جزيره اندلس گرديد و حدود آنولايت را كه از تصرف كفار فرنك بيرون آورد و در سنهء خمس و سبعين و خمسمائه بجانب افريقيه شتافت و مدينه افريقيه را در حيز تسخير كشيده پرتو انوار معدلتش بر متوطنان آنديار تافت و در اوايل سنهء ثمانين و خمسمائه بار ديگر بجزيرهء اندلس درآمده يكى از بلاد غربى آنسرزمين را در حيز تسخير اعداء دين بود مدت چند ماه محاصره نمود و در آن اوان به مرض صعب گرفتار گشته در ماه ربيع الاولى سنهء مذكوره بجانب ملك جاويد توجه فرمود ذكر ابو يوسف يعقوب بن يوسف بن عبد المؤمن چون پيراهن حيات يوسف بن عبد المؤمن كه عزيز مصر سلطنت و عدالت بود در چنگ گرك اجل چاك شد اكابر موحدين و اعاظم امرا دولت قرين ولدش يعقوب را بر سرير جهان‌بانى نشاندند و دست بيعت بوى داده او را مانند پدر و جدش امير المؤمنين خواندند و ايضا او را منصور لقب نهادند و عن صميم القلب مطيع و منقادش گشته ابواب امن‌وامان برگشادند و منصور باحسن وجهى بلوازم جهانبانى و مراسم گيتىستانى پرداخته رايت غزو آنها مرتفع گردانيد و تقويت ملت محمدى را مطمح نظر همت داشته در امر معروف و نهى منكر غايت سعى و اجتهاد تقديم رسانيد در اقامت حدود شرع شريف خويش و بيگانه پيش او يكسان بود و اصلا در آن امر تجويز ميل و مداهنه نميفرمود و وفور محبّت او با علما و شمول احسانش نسبت بفضلا نه در آن مرتبه بود كه شرح آن تيسير پذيرد و بسطت مملكت و نهايت عدالت نه آن مشابه كه تبيين آن بر زبان قلم